تبلیغات
history,education,music
تاریخ : جمعه 21 مرداد 1390 | 01:45 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی

دوستان عزیزم لطفا پس از بازدید سایت حتما در نظرسنجی شرکت کرده و انتقادات و پیشنهاداتتونو نیز از طریق نظرات مطرح کنید! 


سهم من از بوسه ی باد چی بگم ای داد و بیداد....

با شنیدن این بیت از قمیشی  و پشت سرش این بیت  از یه شعر دیگش گریه کن گریه قشنگه  گریه سهم دل تنگه

دیگه طاقت نیوردمو اشکام سرازیر شد

عزیزم این چند روز با خودم فکر میکردم برای آیندمون باید واقع بین باشیم

همه ی زوجهای جوون دوست دارن اول زندگیشون خونه ماشین کار خوب داشته باشند

کیه که بدش بیاد؟؟؟

اما اگه یکم واقع بین باشیم میفهمیم اگه بخاییم به این خواسته هامون برسیم  خیلی زمان طول میکشه و ممکنه چندیییییییین سال طول بکشه

اونم تو شرایط تحصیلی و اوضاع اقتصادی الآن

منم دوس دارم چنان عروسی آنچنانی بگیرم و ماشین آنچنانیو مهریه نجومی برات ببرمو هوووووووو

اما اگه کمی واقع بین تر باشیم میفهمیم یکم ساده تر به بعد اصلی زندگی نگاه کنیم راحت تر همه چیز درست میشه

من مطمینم تو نیز درک و منطقت بالاست و امیدوارم خدا کمکمون کنه تا به بهترین جایگاه برسیم

اما تو نیز من رو درکم کن عزیزم!!!

به امیده روزها و زندگی با هم با آسایش کامل!!!



تاریخ : جمعه 20 تیر 1393 | 07:52 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی

میدونی دلتنگی یعنی چی؟

دلتنگی یعنی بشینی یه گوشه و مثل دیوونه ها یه گوشه رو زل بزنی و بعد از ساعتها بفهمی فکر و خیال بی فایدست

میخام بگم مهم ترین دلیل اومدنم امروز به اینجا همین دلتنگیه لعنتیه

که البته دلایل دیگه ای هم داره

یکی دیگه از این دلایل که شاید واسه تو خیلی مهم باشه اینه که

بشینی روی تخت چوبی مادربزرگ بیای بشینی پای لپ تاپت و مشغول موزیک گوش کردن بشی

و از همه مهم تر موزیکه مورده علاقه دو نفره مونو گوش بدم (با تو )

و درست همون موقع دختر عموت بیاد واسه مهمونی شب خونشون از خونه مامان بزرگش قابلمه ببره

و جالب ترش اینجاست ک یه سلام خشکو خالی کنی و همونطور ک سرت رو دسکتاپ باشه

یهو بخونه یکی یی یی یی یی ییو دارم که میخااااااااااااااد با من بمیره

میفهمی یعنی چی؟؟؟؟

دیوونه کل عالم دارن میفهمن من عاششششششق شدم

اونم عاششششششششق یه فرشته ای که ارزشش بیش از همه ایناست

نفسم؟ پرستش زندگی من؟ مثل دیوونه ها دارم زندگی میکنم کاش بودی و میدیدی

که  حالا نیستی حس میشه کمبودت !!!!!!

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دیگه خستم ازین فراق ازین دوری ازین زجر کشیدنو طاقت بریدنا

عزیزم فقط به عشق خودت دارم زندگی میکنم به عشقه تو

میدونی چرا؟. چون دیگه جز تو دلیلی واسه زندگی کردن نیست

یا تورو تا اخره عمرم میخام یا این که بمیرمو نبینم دیگه نرسیدنمون به همو

و اما

کلام آخر: من عاشقتم تنها ترین هستی زندگی من!

تقدیم به قداست و پاکی چشمانت! 



تاریخ : دوشنبه 19 خرداد 1393 | 08:36 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی
عروسک بافتنی
زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند.آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی نپرسد
در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان از او قطع امید کردند.در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش را آوردونزد همسرش برد 
پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید.پس از او خواست تا در جعبه را باز کند .وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود.
پیرزن گفت :هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم.
پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟پس اینها ازکجا آمده؟
پیرزن در پاسخ گفت :آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام 


تاریخ : دوشنبه 19 خرداد 1393 | 08:34 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی

حتما حتما اینو بخونید خیلی قشنگه
وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...
وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی
وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..
صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی ..پیشونیم رو بوسیدی و
گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه
وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری
.
بعد از کارت زود بیا خونه
وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم
تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری
تو درسها به بچه مون کمک کنی
وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که بافتنی می بافتی
بهم نکاه کردی و خندیدی وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی... وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود
وقتی که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری..
نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد
اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری

------------------------------------------
به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری
و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی
چون زمانی که از دستش بدی
مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی
اون دیگر صدایت را نخواهد شنید 


تاریخ : سه شنبه 12 فروردین 1393 | 12:20 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی
عزیزم امروز میخاستم یه مطلبی برات بنویسم که اومدی اینجا حاله دلمو بدونی!
پرستش من کاش بودی و حالمو میدیدی منه دلشکسته دلم تنگته! میتونی دلتنگیمو بخوبی درکش کنی عزیزم کاش بودی در کنارم
در کناره منی که یعالمه دشمن در کمینه احساساتمه همون دشمنایی که بهت گفتم یه روز ممکنه واس جفتمون حالگیری کنن
همونایی که نمیتونن ببینن و میخان با دروغ دلها رو بشکونند
بگذریم میخام بگم دورم خیلی آدمای جور وا جور هست که دورم شلوغی درست میکنن اما برعکس من تو لحظه های شلوغ بیشتر
احساس تنهایی میکنم
انگار وسط یک جاده روی خط ممتد سفید رنگش نشستم و از کنارم هزاران ماشین که قصد جون منو دارند رد میشن
تو این لحظه ها تنها ترین آدم روی زمینم که فریاد میزنم فریادی پر از ترس پر از تشویش پر از دلهره و همیشه پر از ناکامی
پر از تنهایی پر از دیوار محکم قلعه ی دنیا پر از اون دیوار سنگیه بلند که واسه من حتی یک پنجره هم نداره
دلخوشم به روزنه ی کوچکی در میان این دیوار که میتونم باش طلوع وغروب خورشید رو بفهمم
و یک خط دیگه به خط هایی که روی دیواره اضافه کنم
و همچنان در حسرت تو باشم در پی تو که آرامبخش و التیام بخش دردهای من خواهی بود!
عجب حال بدی دارم   چه تب وحشتناکی دارم  چه احساس غریبی دارم   چه دردی دارم! 
بجون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی  هر جا هستی خوب وخوش باش تا ابد بغض صدامی
دلم واسه همه چیز.... تنگ شده حتی واسه خودم
آغوشت که وعده ی گهواره بودنه منو میدادی بم حالا کجاست کوشش؟
سردمه تنهام و سرما داره از پا درم میاره میترسم دارم از تاریکی میترسم کجایی که به دادم برسی
اما همینجا میگم من یه آدم ضعیف نیستم اگه دنیا اذیتم کرده اما هنوز تو بازو هام زوری دارم که بتونم بجنگم
به قول خودم گرگه پیر مزرعه از شیره جوون جنگل خطرناک تره!
اگه پیر شدم اما برا جنگیدن خطرناکترم شدم!
میخام  جناحم باشی تو این جنگیدنی که همش بخاطر بدست آوردن توست میخام خودت جناح راستم باشی
تکیه گاهم باشی و گره هایی که بدست من باز نمیشند رو باز کنی
پرستش من عاشقتم هیچگاه فراموش نکن که دوستت دارم و با ارزش ترین چیزه آما جونمو فدات میکنم!
به امیده.........


تاریخ : یکشنبه 10 فروردین 1393 | 08:58 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی
به همین سادگی رفتی
بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه
سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد
عمر گل بوته تو دستم
گله از تو نیست میدونم
خودم اینو از تو خواستم
به جون ستاره هامون
تو عزیزتر از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش
تا ابد بغض صدامی
تو رو محض لحظه هامون
نشه باورت یه وقتی
که دوست ندارم اینو
به خدا گفتم به سختی
من اگه دوست نداشتم
پای غم هات نمی موندم
واست این همه ترانه
از ته دل نمی خوندم
اگه گفتم برو خوبم
واسه این بود که می دیدم
داری آب می شی ، می میری
اینو از همه شنیدم
دارم از دوریت می میرم ؛
تا کنار من نسوزی
از دلم نمی ری عمرم
نفسامی که هنوزی
تو رو محض خیره هامون
که نفس نفس خدا شد
از همون لحظه که رفتی
روحم از تنم جدا شد
تو كه تنها نمی مونی
من تنها رو دعا كن
خاطراتمو نگه دار
اما دستامو رها كن
دست تو اول عشق
بسپارش به آخرین مرد
مردی كه پشت یه دیوار
واسه چشمات گریه می كرد
گریه می كرد
گریه می كرد


تاریخ : یکشنبه 10 فروردین 1393 | 08:53 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی

با حس عجیبی ، با حال غریبی ، دلم تنگته

پر از عشق و عادت ، بدون حسادت ، دلم تنگته

گِله بی گلایه ، بدون کنایه ، دلم تنگته

پر از فکر رنگی ، یه جور قشنگی ، دلم تنگته

تو جایی که هیشکی واسه هیشکی نیست و همه دل پریشن

دلم تنگه تنگه  واسه خاطراتت  که کهنه نمیشن

دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن

یه شب شد هزار شب که خاموش  و خوابن چراغای روشن

منه دل شکسته، با این فکر خسته ، دلم تنگته
با چشمایِ نمناک ، تَر و ابری و پاک ، دلم تنگته
ببین که چه ساده، بدون اراده ، دلم تنگته
مثل این ترانه ، چقدر عاشقانه ، دلم تنگته
یه شب شد هزار شب ، که دل غنچه یِ ماه قرار بوده باشه
تو نیستی که دنیا به سازم نرقصه به کامم نباشه
چقدر منتظرشم که شاید از این عشق سراغی بگیری
کجا کی کدوم روز ، منو با تمام دلت می پذیری
منه دل شکسته، با این فکر خسته ، دلم تنگته
با چشمایِ نمناک ، تَر و ابری و پاک ، دلم تنگته
ببین که چه ساده ، بدون اراده ، دلم تنگته
مثل این ترانه ، چقدر عاشقانه ، دلم تنگته

پرستش من ببین این حاله منه اما تو چی؟

توام دلت تنگه من هست ؟

این لحظه ک اینو مینویسم باید بدونی خیلی حالم گرفته

 اما تو این لحظه اصلا نیستی



تاریخ : جمعه 22 شهریور 1392 | 04:35 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی

دیگه خسته شدم دیگه خودت میدونی خیلی سخته مگه نه عزیزم؟ ولی به قول خودت مرد باید خستگی و غم و غصه هاشو پشته در بزاره و بیاد تو!

پس لبخند میزنم و مردونگیمو بت نشون میدم! اینو خوب میدونم که اگه واسه ی ارزشه خیلی والایی دارم تحمل میکنم اونم هوامو داره وتکیه گاهه قوی ای واسمه!

تازه اینم قول دادم که حتی بازم میگم حتی اگه نتونم مشکلاتتو حل کنم ولی پا بپات مشکلاتتو بجون میخرمو تنهات نمیذارم تو هیچ شرایطی! اینو بدون!

گاهی وقتا دلتنگی اونقدر اذیتم میکنه که دلم میخاد سرت داد بزنمو بگم عاشقتم دارم از تنهایی داغون میشم میفهمی ؟؟؟؟؟

و وقتی اینو بهت گفتم پیشم باشی و گوشه ی چشممو پاک کنی و دست بندازی دور گردنم و  سرمو خم کنی سمت پایین و خودت رو پنجه وایسی و ببوسیم

و بگی غر نزن منم سختمه حالا بگو دوسم داری!!!!

هی ی ی ی ی  الآن چقدر دلم گرفته چقدر داغونم ساعت هاست که به آسمان خیره شدم تا شاید قاصدکی از تو برایم بیاورد! ولی افسوس . . .

راستی دیدی؟ دیدی؟ دیدی آخرش موفقیتتو دیدم دیدی آخرش به این آرزوم رسیدم وای ی ی ی ی زبونم گویا سنگین شده و نمیتونم دیگه حرفی بزنم

دوستت دارم و این دوست داشتن لایق تو باد!



تاریخ : جمعه 22 شهریور 1392 | 04:24 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی
گریه کن
گریه کن گریه قشنگه 
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروره
مرحم این راه دوره
سر بده آواز هق هق 
خالی کن دلی که تنگه 
گریه کن گریه قشنگه 
گریه قشنگه 
گریه سهم دل تنگه 
گریه کن گریه قشنگه

بزار پروانه احساس 
دلتو بغل بگیره 
بغض کهنه رو رها کن 
تا دلت نفس بگیره 
نکنه تنها بمونی 
دل به غصه ها بدوزی 
تو بشی مثل ستاره 
تو دل شبا بسوزی
گریه کن گریه قشنگه 
گریه سهم دل تنگه

گریه کن
گریه کن گریه قشنگه 
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروره
مرحم این راه دوره
سر بده آواز هق هق 
خالی کن دلی که تنگه 
گریه کن گریه قشنگه 
گریه قشنگه 
گریه سهم دل تنگه 
گریه کن گریه قشنگه

... قشنگه
... قشنگه



تاریخ : پنجشنبه 21 شهریور 1392 | 08:44 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی

خرسند شدیم که رنگ امروز

رنگی دگر است نه رنگ دیروز

تا شب نشده رنگ دگر شد

گفتند ازین نکته هزار نکته بیاموز

فریاد زدیم که چرخ گردون

لیلا چو نداده ای به مجنون

فریاد برآمد آنکه خاموش

کم داد اگر  نگیرد افسون

خاموش شدیم و در خموشی

رفتیم سراغ می فروشی

فریاد زدیم دوای ما کو

گویند دواست باده نوشی

هوشیار نشد مگر که مدهوش

این باره گران بگیرم از دوش

آرام کنار گوش ما گفت

این بار گران تو مفت نفروش

از خود به کجا شوی تو پنهان

از خود به کجا شوی گریزان

بیداری دل چنین مخوابان

سخت آمده است مبخش آسان

هوشیار شدیم ازینکه هستیم

رفتیم و در میکده بستیم

با خود به سخن چنین نشستیم

ما باده نخورده ایم و مستیم؟

مسجد سر راه لز آن گذشتیم

بر روی درش چنین نوشتیم

" در میکده هم خدایی بینی

با مرد خدا اگر نشینی "

در میکده هم خدایی بینی

با مرد خدا اگر نشینی



تاریخ : پنجشنبه 21 شهریور 1392 | 07:24 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی

پشت قاب شیشه ی پنجره ای

که شبای منو با خود می بره
جایی که گذشته هام

مثل تصویر از تو قابش می گذره
پشت قاب بی نفس

مثل اون پرنده که دلش گرفته تو قفس

مثل یه حقیقت رفته به باد

منو با خود میبره مثل یه رویا توی خواب

عشق من

من به تو می اندیشم

نه به تنهایی خویش
از پس شیشه تو را می بینم

که گرفتی مرا در بر خویش

من وضو با نفس خیال تو میگیرم

و تو را می خوانم
و به شوق فردا

که تو را خواهم دید

چشم به راه می مانم


تن من پاره ای از آن تن توست


و قشنگترین شبای پر ستاره شب توست

 



تاریخ : پنجشنبه 21 شهریور 1392 | 06:10 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی

صبحت بخیر عزیزم
با آنکـه گفتـه بودی
دیشـب خـدانگهدار

با آنکه دست سردت
از قـلـب خـستـه تـو
گویـد حدیث بـسـیـار

صــبـحت بـخـیـر عزیزم
بـا آنــکـه در نــگــاهــت
حرفی برای من نیست

بـا آنـکـه لـحـظـه لـحـظـه
می خوانم از دو چشمت
تـن خـسـتـه ای ز تـکـرار


در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست
خو کرده قـفـس را مـیـل رهـا شدن نیست

مـن با تـمام جانم پر بسته و اسیرم
باید که با تو باشم در پـای تـو بـمیرم

صبحت بخیر عزیزم
با آنکـه گفتـه بودی
دیشـب خـدانگهدار

با آنکه دست سردت
از قـلـب خـستـه تـو
گویـد حدیث بـسـیـار

صــبـحت بـخـیـر عزیزم
بـا آنــکـه در نــگــاهــت
حرفی برای من نیست

بـا آنـکـه لـحـظـه لـحـظـه
می خوانم از دو چشمت
تـن خـسـتـه ای ز تـکـرار

دیوار غصـه ها را از دوش خسته بردار
من کوه استوارم به مـن بگـو نـگـه دار

عهدی که با تو بستم هرگز شکستنی نیست
این عشق تا دم مرگ هرگز گسستنی نیست

 

صبحت بخیر عزیزم
با آنکـه گفتـه بودی
دیشـب خـدانگهدار

با آنکه دست سردت
از قـلـب خـستـه تـو
گویـد حدیث بـسـیـار

صــبـحت بـخـیـر عزیزم
بـا آنــکـه در نــگــاهــت
حرفی برای من نیست

بـا آنـکـه لـحـظـه لـحـظـه
می خوانم از دو چشمت
تـن خـسـتـه ای ز تـکـرار

 

 

 

 

 



تاریخ : چهارشنبه 7 فروردین 1392 | 02:15 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی

عزیزم بی تو بودن را چطور معنا کنم؟ این روز ها تنهایی امانم را بریده است و همواره دیدگانم تر است دیدگانم که تورا و تماشای رعنای تورا کم دارند  با این دیوانگی چه کنم؟ روزگارم تیره تر از روز سیاه است! این چند بیت را به تو تقدیم میکنم پرستش من:

 

های های  که نسیمی نمی وزد

آسمان تهی است از مرغان افسانه ای

از پنجره ی دیدگان من همه چیز صحراست

وچه زیبا صحرایی

که گوید صحرا دل گیر است؟

از تکاپوی دلم صحرا نیز تنهاست 

وتنهایی چه زیباست

تنهایی که فقط خود باشم و افکار درونم

و درونم آغشته ز پهنای تو است

در خیالم تورا پر دارم و در آغوش تورا کم دارم

هرکجا هستی باش 

ولی در خلوت افکار خودت گاه گاهی نظری انداز بر

چشمان خیال پیشه ام!

 

تقدیم به بهترین زندگی من  از طرف منوچهرت!



 

 

منوچهر مرتضی پور

 

منوچهر مرتضی پور

 

منوچهر مرتضی پور

 

منوچهر مرتضی

 

منوچهر مرتضی پور

 

منوچهر مرتضی پور



تاریخ : شنبه 14 بهمن 1391 | 12:10 ق.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی

چقدر دلم گرفته!

نوازش زمزمه ی نسیم نیز اشک های مرا در می آورند!

کاش بودی! کاش در کنارم بودی! سر بر روی شانه هایت میگذاشتم و گریه میکردم!

میگریستم و تو نظاره میکردی! اشک هایم را نظاره میکردی! اشک هایی که پیاپی به دنبال هم میدوند

اشک هایی که برای تمام شدن عجله را دوست دارند! گویا آنها هم از زندگی خسته اند و نیست را ترجیح میدهند!

کاش می بودی و می شنویدی حرف هایی  از دانه  اشک هایم! حرفهایی که فقط ثانیه ای برای گفتن دارند و بعد نا گفته تباه میشوند!

 



تاریخ : شنبه 7 بهمن 1391 | 04:08 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی

دوستان عزیزم یه نظر سنجی میذاریم با وجود اینکه داریم به ولنتاین نزدیک میشیم

بیاین و شرکت کنید جالبه!

سوال نظر سنجی: " بهترین چیزی که عشقتان را خوشحال خواهد کرد چیست؟ "

جواب این سوال آزاده هر کی هر چی میخواد بگه!

دوستان جوابشو تو قسمت نظر همین پست اعلام کنید!



تاریخ : چهارشنبه 20 دی 1391 | 05:11 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی

 

بنام داداری که عشق را آفرید

امروز با خودم گفتم ما که خیلی وقته سر به این وبلاگ بیچاره نزدیم همش درگیر مسائل روزیم دیگه وقت نمیکنیم سرمونو ب این دنیای مجازی گرم کنیم از یه طرفم دیدیم سرمون به یه دنیای دیگه گرمه به قول خودش حرف مقابل بدهکار...که هیچ وقت بهم نگفتش البته رفتاراش تا حدودی ندای این پیام ارزشمندو بهم میدن و همین برام بزرگترین هدیه از طرفشه

و بالاخره مقدمه چینی نکنم راستیتش امروز دلم منو کشوند سر اینجا

گفت پاشو پاشو برو به یه شیوه ی جدید و ایندفعه به همه ی اونایی که ب وبلاگت سر میزنن بگو چی تو دلته بگو وخودتو خلاص کن

بگو که صبح که از خواب پا میشی دلت میخواد کاش پیشت بود بگو با این که از دست روزگار خسته ای ولی تو همون صبح میگی خدایا همیشه پشت وپناه تنها دلخوشی من باش تنها هدیه ای که ارزشمندترینه تو زندگیم

وبگو شب که میشه باز دلم پرپر میشه وقتی چشمامو میزارم رو هم وبه خودم میگم نیستش واونموقست که چشمات خیس میشه واونموقست که دلت آتیش میگیره همون موقست که قلبت تیر میکشه ؛ میگیره؛ میگه ای لعنت به این زمان کوفتی اگه بخدا بخاطر خودش نبود الان وایمیسادم و راحت میشدیم دسته جمعی!

ولی شاید خواست وتقدیر خداست شاید سرنوشته ولی باز ته دلم قرصه که همه چی درست میشه

ودرست میشه قول دادیم که درستش کنیم و درستم میشه

به قول قدیمیا داریم مرد میشیم!!! آهن وقتی زیاد داغ میبینه و ضربه میخوره میشه قوی ترین فلزی که میشناسیش:«فولاد»

داری فولاد میشی پسر دوام بیار و تحمل کن تو قوی تر از این حرفایی نباید روزگار و زمان کمرتو خم کنه «واسه ارزشت بجنگ»

میخوام اینجا امروز به همه تا آخر عمرم داد بزنم و بگم تنها دلخوشی زندگی منه تنها عزیزی که همیشه تو مشکلاتم کنار من بوده همدمی که همیشه منو درک کرده و درکش برام یه دنیا ارزش داره

کسی که چشماش آینه ایست که همیشه خودمو توشون پیدا کردم آغوشش امن ترین پناهگاه تو این دنیای وحشتناکه و دل کوچیک اما مهربونش بزرگترین دلیل زنده بودنم کسی که خنده های ملیح و گرمش منو زنده کرد و همین خنده های آتشینش منو میکشه آروم

امیدِ بودنم بی اندازه دوستت دارم عاشقتم و تا آخر عمرم میگم عاشقت میمونم عاشقی و دوست داشتن لایق تو بهترینِ زندگی منه

برای همیشه دار وندارم فدای چشمای قشنگت!

البته تنها دار وندارم تنها بود ونبودم و تنهای تنها تنها همه چیزم خود خود خودشه!

تقدیم به وجود نازش کسی که خودش میدونه کیه(پرستش من) نشونشه! الهی...

پرستش من؟؟؟؟؟؟ بگو جونمممم؟

«پرستش من دوستت دارم»

از طرف دوستدار همیشگیت منوچهر!

خوشگلم؟ حالا که این دلنوشته ی عاشق همیشگیتو خوندی بیا این پایین و نظرتو بصورت خصوصی واسم بفرست !بدو!

 

 



تاریخ : پنجشنبه 30 آذر 1391 | 06:15 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی

 

شب یلدا

 
سفرهٔ شب یلدا

شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم‌کرهٔ شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می‌شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن می‌گیرند. این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیش‌تر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.

 

نام

واژهٔ «یلدا» ریشهٔ سریانی دارد و به‌معنای «ولادت» و «تولد» است. منظور از تولد، ولادت خورشید (مهر/میترا) است. رومیان آن را ناتالیس آنایکتوس یعنی روز تولد مهر شکست‌ناپذیر می‌نامند.[۱] ابوریحان بیرونی از این جشن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آن را «میلاد خورشید» دانسته‌است.[۲]

پیشینهٔ جشن

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.

آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.[۳] بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.[۴] در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است.[۵] در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است:

  • «یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.»[۶]

تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد.[۷] در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فرآورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «می‌زد» نیز نهاده می‌شد.

ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب‌هنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسان‌ها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می‌گرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می‌دانستند و در جبهه‌ها رعایت می‌کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می‌شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می‌نگریستند و در خورروز در برابر آن می‌ایستادند و عهد می‌کردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند.

تأثیر یلدا در جشن‌های دیگر اقوام

  • محققان معتقدند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته است و کریسمس به عنوان آمیزه‌ای از جشن‌های ساتورنالیا و زایش میترا در روم باستان در زمان قرن چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد.[۸] هنگام توسعهٔ آیین‌های رازآمیز در اروپا و سرزمین‌های تحت فرمانروایی امپراتوری روم و پیش از از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان (ساترن)، ایزد باستانی زراعت، احترام می‌نهادند. این جشن تا هفت روز ادامه می‌یافت و انقلاب زمستانی را شامل می‌شد. از آنجا که رومیان از گاهشماری یولیانی در محاسبات خود استفاده می‌کردند روز انقلاب زمستانی به جای ۲۱ یا ۲۲ دسامبر حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع می‌شد. هنگام عید ساتورنالیا، رومی‌ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی برده‌ها می‌نمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا در سرزمین‌های تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا، جشن می‌گرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه می‌یافت که رومیان آنرا روز ماه و سال جدید می‌دانستند. پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان می‌نامد، جایگزین نمود تا از درآمیختن این دو مناسبت، نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. اکنون کلیسای ارامنه روز ششم ژانویه را که گفته می‌شود روز غسل تعمید مسیح است را به عنوان روز میلاد مسیح جشن می‌گیرند.[۹] تاریخدانان، تاریخ دقیق زادروز عیسی را نمی‌دانند. فرانتس کومون، باستان‌شناس بلژیکی و بنیان‌گذار میتراپژوهی مدرن و دیگر میتراپژوهان همفکر او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسنا و ایزد ایرانی میترا (مهر) می‌دانند اما این ایده از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادله‌برانگیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل شده است.[۱۰]
  • در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار می‌شده است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پای‌کوبی می‌پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی می‌داشتند. هم‌چنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده می‌کردند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده است.
  • در یونان قدیم نیز، اولین روز زمستان روز بزرگ‌داشت خداوند خورشید بوده است و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، می‌نامیدند که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده‌است و معنی آن، میلاد و تولد است. ریشه‌های یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده‌است از مهم‌ترین این جشن‌های می‌توان به جشن ساتورن اشاره کرد.
  • در قسمت‌هایی از روسیهٔ جنوبی، هم‌اکنون جشن‌های مشابهی به‌مناسبت چله برگزار می‌شود. این آیین‌ها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی شبیه به موجودات زنده، بازی‌های محلی گوناگون، کشت و بذرپاشی به صورت تمثیلی و بازسازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره‌ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه‌خوانی و رقص و آواز و مهم‌تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین‌های ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیین‌های شب‌های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین‌ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می‌خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.
  • یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار می‌کنند و با روشن‌کردن شمع به نیایش می‌پردازند.
  • آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل‌گشا می‌خورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می‌گذرانند و در خانواده‌های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.
  • نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد می‌گردد و آیین‌هایی ویژه در آن روز برگزار می‌شود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است.


پدر دستشو گذاشت رو شونه های پسرش وگفت:
پسرم به پدرت بگو من قوی ترم یا تو؟
پسر جواب داد :من
پدر کمی ناراحت شد و دوباره پرسید:
من قوی ترم یا تو؟
پسر دوباره گفت: من
پدر با نا امیدی دستشو از رو شونه های پسرش برداشت در حالی که به یاد زحمت هایی افتاد که برای پسرش کشیده بود
با نا امیدی سه قدم رفت عقب و دوباره پرسید:
پسرم من قوی ترم یا تو؟
این بار پسر جواب داد: تو پدر
پدر با تعجب پرسید چرا نظرت عوض شد؟
گفت: وقتی دستت روی شونه های من بود احساس کردم تمام دنیا پشتمه!


تاریخ : سه شنبه 22 فروردین 1391 | 10:07 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی

سال ها قبل وقتی تقویم را نگاه می کردیم و برای بیستم فروردین دنبال مناسبتی می گشتیم، فقط به سالروز قطع رابطه سیاسی ایران و امریکا، شهادت هنرمند بسیجی (سید مرتضی آوینی) و روز هنر اسلامی برمی خوردیم، اما به همت جوانان غیور ایرانی که با وجود تمامی ترفندهای استکبار جهانی، به خوبی فعل خواستن را صرف کردند، از دو سال پیش رخداد میمون و بسیار غرورآفرین پیوستن ایران اسلامی به باشگاه هسته ای جهان با عنوان روز ملی فناوری هسته ای در تقویم ها به ثبت رسید.

ماجرا از این قرار بود که 20 فروردین سال 1385، خبر دستیابی ایران به فناوری غنی سازی اورانیوم و راه اندازی یک زنجیره کامل غنی سازی در نطنز در رسانه های ایران و جهان اعلام شد. در پی این خبر، با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی، به پاس قدردانی از تلاش های افتخارآمیز دانشمندان جوان ایران اسلامی، بیستم فروردین ماه، مقارن با تکمیل چرخه سوخت هسته ای در تقویم رسمی ایرانیان، روز ملی فناوری هسته ای نام گرفت.

فناوری هسته ای دربرگیرنده بسیاری از علوم مهندسی و پایه است و در حال حاضر، منحصراً در اختیار تعداد کمی از کشورهای جهان است. اهمیت کسب این فناوری موجب جهش علمی در همه زمینه های علمی و صنعتی در کشورمان شده است؛ جهشی که البته در آینده به امید خداوند بیش از پیش آن را مشاهده خواهیم کرد و بر ایرانی بودن خویش بیش از اینها خواهیم بالید، ضمن آنکه ان شاءالله قرار است در تابستان امسال، راه اندازی نخستین نیروگاه اتمی ایران در بوشهر را با چشمان خویش شاهد باشیم.

بی تردید 20 فروردین، یادآور روز ملی فناوری هسته ای و اعلام بومی شدن دانش هسته ای در ایران اسلامی و مجهز شدن سرزمین ایران به انرژی هسته ای و در واقع روز بزرگ تحقق شعار «ما می توانیم» است.

اکنون ایران اسلامی، به جمع اعضای کم شمار باشگاه کشورهای اتمی پیوسته و تاریخ برای همیشه، این افتخار بزرگ ر به همراه خواهد داشت؛ همان تاریخی که پس از چند سالی توسط تاریخ نویسان و سیاست مداران، از امید ایران و دشمن تراشی های بسیاری از کشورها خواهند نوشت؛ از تحریم اقتصادی و تحمل ایرانیان، جلوگیری از فناوری هسته ای و تلاش ایرانیان برای رسیدن به حق مسلّم خود!



تاریخ : یکشنبه 28 اسفند 1390 | 07:53 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی

یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الاحسن الحال

رسید مژده كه آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

مكن زغصه شكایت كه در طریق طلب
به راحتی نرسید آنكه زحمتی نكشید

ز روی ساقی مهوش گلی بچین امروز
كه گرد عارض بستان بنفشه دمید

بهار می گذرد دادگسترا دریاب
كه رفت موسم حافظ هنوز می نچشید

سال نو و آغاز زندگی دوباره طبیعت را به همه شما دوستان تبریك می گوئیم و آرزوی بهترین ها را برای شما و خانواده تان از خداوند منان آرزومندیم. خدا را شاكریم تا فرصتی داد یك سال دیگر بمانیم و بتوانیم در راستای اهدافی كه داریم تلاش كنیم. سالی كه گذشت سرشار از تلاش ها، كوشش ها و مشكلات و سختی ها برای هریك از ما بود و حالا این سال سرشار از گریه ها و خنده ها به پایان رسیده و سالی نو در پیش است، سالی كه قبل از هرچیز آرزوی ظهور فرج مهدی موعود (عج) را داریم، او آید همه چیز حل خواهد شد، سلامتی همه، موفقیت در كارها، بهروزی و در نهایت امر هم بهترین آرزوها برای همه را از خداوند منان آرزو داریم. در سالی كه گذشت سایت آسان دانلود با وجود همه مشكلاتی كه پیش رو بود توانست با كمك مدیران و البته كاربرانی كه همیشه یارو یاور ما بوده اند خود را سرپا نگه دارد. مشكلات مختلف برای سرورهای سایت، جا به جایی سرور دانلود كه پس از مدت ها توانستیم سرورهایی قدرتمند برای فایل ها در نظر بگیریم و در نهایت هم بالاخره با وجود همه این سختی ها توانستیم انجمن های آسان دانلود را راه اندازی كنیم، همه و همه در طول این یك سال انجام گرفت. خرید لایسنس برای انجمن ها، اختصاص سرور قدرتمند برای راه اندازی و ادامه كار انجمن های تخصصی آسان دانلود و بسیاری موارد دیگر در طول سالی كه گذشت انجام گرفت. همه امیدما به كاربران بوده و امیدواریم كه در سال جدید هم بتوانیم این تلاش را برای موفقیت روزافزون آسان دانلود ادامه دهیم .
كلام آخر هم در این نوروز آرزوی بهترین ها را برای شما دوستان و سروران داشته و سلامتی و موفقیت روز افزون را از خداوند منان برایتان خواستاریم. ما را هم در دعاهای خود از یاد نبرید و برای ظهور مهدی موعود (عج) و سلامتی و طول عمر رهبر فرزانه انقلاب بسیار دعا كنید.
                  به امید روزی كه در تقویم بنویسند :: تعطیل :: سالروز ظهور منجی عالم بشریت!
 

                                              


 



تاریخ : دوشنبه 26 دی 1390 | 01:42 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی

در حدود چهل و پنج میلیون سال پیش در آغاز دوران سوم زمین شناسی ، دریای عمان بوجود آمد و در حدود 35 میلیون سال قبل ، در اواسط دوران سوم ، شکاف دریای عمان گسترش یافت و دنبالة این شکاف خلیج فارس را به دریای عمان متصل کرد و شکستگی بزرگی بین خلیج فارس و دریای عمان ، تنگه هرمز را به بوجود آورد بد ین سان دماغة عمان از خشکی میناب جدا شد . صاحب نظران نظریه جدید بر این عقیده اند که قاره در ابتدا به صورت مجزا و پراکنده بوده و با گذشت زمان به هم نزدیک شده اند . بر اساس این نظریه ها ، دماغه تنگه هرمز (رأس المسندم) در شرف نزدیک شدن به ساحل شمالی این تنگه است . تنگه هرمز هلالی شکل است و شکل آن نشان دهنده پیشرفتگی آب در خشکی ، در نیمه شمالی و پیشرفتگی خشکی شبه جزیره عربستان در آب ، در ساحل جنوبی ، ا ست که شبه جزیره المسندم را در قلمرو حاکمیت عمان بوجود آورده است . بیشک اگر تنگه هرمز نبود خلیج فارس بصورت دریاچه ای بسته در می آمد که علی رقم وجود رودخانه های دجله و فرات و کارون ، به باتلاق یا نمکزاری تبدیل می شد ؛ به ویژه که خلیج فارس دریای کوجکی است و دریای خزر بیش از دو برابر آن است .

2 - موقیت جغرافیایی = تنگه هرمز خلیج فارس را به دریای عمان متصل می کند و از شمال به ایران و از جنوب به ساحل عمان محدود می شود . ساحل شمالی ( ایران ) شامل سکونت گاههای متعدد شهری و روستایی است که مهمترین مناطق شهری آن عبارت است از : جاسک ، میناب ، بندر عباس ، خمیر و بندر لنگه ، که از رأس الکوه تا بستانه امتداد دارد . ساحل جنوبی تنگة هرمز شامل خاک عمان و عمارت متحدة عربی و قسمت انتهایی آن (رأس المسندم) به صورت واحد برونگان جزو سرزمین عمان محسوب می شود و عمارت متحدة عربی آن را از سرزمین اصلی عمان جدا کرده است . در فاصله بین ساحل شمالی و جنوبی ، جزیره های بزرگ و کوچکی وجود دارد که هفت جزیره آن متعلق به ایران است و چند جزیره صخره ای تحت حاکمیت دولت عمان که از آن جمله است : شبه جزیره رأس المسندم ، ام القیارین ، الغنم ، قوئین کبیر (اسلامه ) ، قوئین صغیر ( دیده مار ) : گپ ( فاناکوه ) ، کچلو ، ابو رشید (توکل) . این جزایر به لحاظ سوق الجیشی دارای اهمیت است .

آب و هوا : تنگه هرمز در کمربند صحرائی بر قدیم واقع شده است و مدار رأس السرطان از قسمت جنوبی آن عبور می کند در کمربند فوق حارة نیم کره شمالی قرار دارد . متوسط گرمای سالانه در منطقه 24 تا 28 درجه سانتی گراد می رسد . حداکثر متلق یا بالاترین درجه گرما در منطقه به 53 درجه سانتی گراد می رسد . اما آب دریاها به دلیل خاصیت اقلیمی در مقایسه با خشکی ، دیرتر گرم می شود و دیرتر هم گرما را از دست می دهد ، از این رو هوای مجاور آب و خشکی تحت تأثیر این وضعیت قرار می گیرد که مهمترین مشخصه آن اندک درجه گرما در شب و روز است . تنگه هرمز که در این نزدیکی به دریا ، دارای آب و هوای گرم و مرطوب است .

پوشش گیاهی : پوشش گیاهی ، در تنگه هرمز متأثر از شرایط آب و هوائی و خاک منطقه است . در ساحل شمالی ، به ویژه در شمال شرقی تنگه هرمز (میناب ) انواع نخل ، مرکبات و درختان جنگلی به چشم می خورد اما جزایر تنگه هرمز از این بابت فقیرند .

3 - جزایر تنگه هرمز = جزایر تنگه هرمز را می توان به دو دسته تقسیم کرد : 1 . جزایر ایرانی و 2 . جزایر تحت حاکمیت عمان دولت عمان . این جزایر باقیمانده خشکی باریکی هستند که روزگار ماقبل تاریخ ، خلیج فارس و دریای عمان را از هم جدا می کرد . اما به سبب دگرگونی های پوسته زمین و امواج دو دریای مجاور ( خلیج فارس و دریای عمان ) شکستگی بزرگی در خشکی پدید آمد . مناطق نرم تر را آب شست و از میان برد و نواحی سخت تر باقی ماند که جزایر تنگه هرمز از جمله قشم از آن گونه اند . برخی دیگر از این جزایر گنبد های نمکی  برآمده از آب هستند که به صورت طاقدیس نمایان شده اند و سرانجام گونه سوم جزایر سخره ای هستند که جزایر تحت حاکمیت عمان عموما از این دسته اند . این جزایر عموما خالی از سکنه اند و در مجاورت شبه جزیره المسندم قرار گرفته اند . اما جزایر شمالی تنگه هرمز بزگتر و عموما مسکونی اند و اراضی زیر کشت نیز دارند ؛ که به لحاظ سوق الجیشی حایز اهمیت اند .

4 - آبراههای طبیعی تنگه هرمز = پیشتر اشاره شد که آبراهها چگونه بوجود آمدند . بر پهنای آبراهها در اثر ترک خوردن زمین و شسته شدن خاک های نرم ، اندک اندک افزوده شد ، به نحوی که اکنون در فاصله این جزایر با هم و نیز با ساحل حاشیه شمالی و جنوبی ، چندین آبراه وجود دارد که به لحاظ رفتامد کشتی ها دارای اهمیت است . نخستین آبراه ، که در حد فاصل ساحل جنوبی ایران ( بندر لنگه) و ساحل شمالی جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک قرار دارد ، آبراه لنگه است که این آبراه جزو آبهای داخلی ایران محسوب می شود . عرض تقریبی آن در حدود 16 مایل دریایی و صول آن 9 مایل است .

سیمای تاریخی

1- تنگه هرمز از کهنترین روزگاران تا عصر تاریخی : در اسطوره ها و افسانه ها آمده است که نخستین اجتماعات بشری در این منطقه شکل گرفته است . چه بسا آبهای گرم منطقه بستر مناسبی برای شکل گیری یکی از قدیمی ترین کانون های تمدن بشری بوده است . به اعتقاد مردم این منطقه یکی از کهنترین اسطوره هایی که آثار و نشانه های آن تا زمان ما نیز وجود دارد ، اسطوره اریتره است . اریتره نخستین موجودی است که به این منطقه وارد شده است . در افسانه های کهن آمده است ((اریتراس )) فرزند پرسه در این دریا غرق شده است . بنا به گفته بردسوس ، کلده را مخلوق دو پیکری که یک نیمه آن شبیه انسان و نیمه دیگر شبیه ماهی بود و از دریای اریترا آمده بود ، مامور و آباد کرد و مردم آنجا به پای مردی او آداب زندگی را فرا گرفتند گویا اریتره (ارتریا ) مدتی در این منطقه پادشاهی کرده است آگاتارفیدوس مورخ و جغرافیدان یونانی قرن دوم پیش از میلاد نقل کرده است که اریتراس از دامداران بزرگ قرن دوم پیش از میلاد نقل کرده است که اریتراس از دامدارن بزرگ و ثروتمند ایران در دوره حکومت ماد بود . وی در پی رمه مادیان هایش ، که در مناطق سواحل خلیج فارس چرا می کردند و از وحشت شیران درنده به آب زده وبه این جزیره رفته بودند ، با قایق خود را به جزیره قشم رساند و به دلیل شرایط مطلوب آب و هوایی منطقه آنجا را برای زیستن خود بر گزید و طایفیه خود را به آنجا فرا خواند و در آنجا قلعه ای بنا کرد و زمام حکومت را به دست گرفت و به تدریج به سرتاسر آبهای خلیج فارس ، دریای عمان اقیانوس هند و دریای سرخ مسلط شد . از این رو این دریاها را دریای اریتره نامیده اند .



تاریخ : دوشنبه 26 دی 1390 | 01:41 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی
دردوران باستان ، درسراسر اروپا، جشن‌های رومی ها، اقوام ژرمن یا اقوام سلت نوید دهنده آغاز فصل زمستان بودند. سپس ، با ظهور مسیحیت ، به مناسبت میلاد حضرت مسیح در شب 24 دسامبر این مراسم تحت عنوان نوئل ، كریسمس و یا نویداد جشن گرفته می‌شود



به این ترتیب رسوم مذهبی جایگزین سنت های قومی می گردد. درخلال قرن ها، رسوم مذهبی و قومی با یكدیگر می آمیزند و جشن نوئل یا كریسمس به یك جشن مذهبی و جمعی تبدیل می گردد، یك جشن خانوادگی كه هر كشور آن را براساس سنت های خود برگزار می كند.

مراسم نوئل در قرون وسطی
سنت درخت نوئل یك سنت به جا مانده از اقوام سلت است . دروییدها كه راهبان این قوم محسوب می شدند هنگام برگزاری جشن آغاز فصل زمستان درختان كاج را با سبب های طلایی وشمع های روشن تزیین می كردند.
در قرون وسطی درخت كاج لقب درخت زندگی یافت ، زیراهمواره سرسبز است . درعین حال درخت كاج نماد زندگی و روشنایی بود.

در دوران قرون وسطی ، سن نیكلاس ، حامی كودكان وظیفه توزیع هدایای نوئل را به عهده داشت . وی از بام خانه ای به بام خانه ای دیگر می رفت و از راه لوله بخاری وارد خانه ها می شد و جوراب های كودكان كه بر لبه شومینه دیواری آویزان بودند را پر از هدایا و شیرینی جات می كرد.
تا قرن نوزدهم مقدار و تنوع هدایا به مراتب كمتر از امروز بود و شامل طبل ، فلوت ، اسباب بازی های چوبی و عروسك می شد. گاهی یك دست لباس یا حتی یك روبان سر هدیه داده می شد.
درهرحال هر وسیله تازه ای نشانه آغاز سال نو بود.
در كشورهای اسكاندیناوی ، هیزم نوئل نیز جزو سنت ها محسوب می شد.
براساس یك افسانه قدیمی ، مردم این منطقه در شب نوئل یك قطعه هیزم بزرگ را به خانه می آوردند و پس از ابرازامیدواری برای خوشبختی ، سلامتی و رفاه ، این هیزم را آتش می زدند تا مشكلات و گرفتاری ها باسوزاندن این هیزم ازبین بروند.

مراسم نوئل در عصر حاضر

درخت كاج نوئل به شیوه ای كه امروز شناخته شده از ایالت آلزاس فرانسه در قرن چهاردهم ریشه گرفته است . اكنون این درخت را در داخل خانه نصب می كنند و در شب 24 دسامبر آن را تزیین می كنند. این سنت پس از سال 1870 میلادی در فرانسه رواج یافت .
نخستین درخت های كاج در آن دوره با سیب های سرخ ، گل ، روبان ها و شمع تزیین می گردیدند. از قرن نوزدهم ، سنت تزیین درخت كاج در كشورهای شمالی و اروپایی و كانادا و ایالات متحده رایج می شود.
اما بابا نوئل یا سانتا كلاوس در سال 1822 در آمریكا و در نوشته های دكتر مور كه داستان های كودكان را می نوشت ،متولد گردید. به این ترتیب ، بابا نوئل جایگزین سن نیكلاس می شود.
امروز افسانه بابا نوئل كه ریشه در قرن ها رسوم و باورها دارد به شكل یك مرد كوچك اندام چاق و خوش رو با ریش سفید ، لباس قرمز و چكمه های مشكی درآمده است . وی سوار بر سورتمه ای كه گوزن ها آن رامی كشند سراسر اروپا، آمریكا، كانادا و اقیانوسیه را درمی نوردد و هدایای كودكان را توزیع می كند.
درنخستین دهه هزاره سوم بابا نوئل مدرن تر می شود. امروز می توان وی را در تلویزیون مشاهده كرد،صدای او را از رادیو شنید و حتی كودكان می توانند با تماس تلفنی هدایای درخواستی خود را به او بگویند. امروز بابا نوئل دارای یك آدرس اینترنتی است و با ایمیل به كودكان پاسخ می دهد!



تاریخ : دوشنبه 26 دی 1390 | 01:41 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی

امیركبیر مردی با آرمانهای بلند، پیشقراول مبارزه با استعمار
بیستم دی ماه مصادف است با شهادت میرزا تقی خان امیركبیر، ستاره بی نظیر تاریخ ایران زمین كه صد و پنجاه و اندی سال پیش به عنوان صدراعظم ایران درخشید و در كمتر از سه سال و دو ماه بعد از شروع صدارتش خاموش شد. آشپززاده ای كه به دلیل استعدادش مورد توجه قرار گرفت و توسط قائم مقام، والامقامی آگاه و وطن پرست شد.

میرزا تقی ‌خان فراهانی از نوادر تاریخ كشور ماست. روحیه اصلاح طلب و عشق عمیق وی به استقلال و آزادی و اقتدار ملت مسلمان ایران، زمانی به فریاد دادخواهی ملت مظلوم لبیك گفت، كه می‌رفت تمامی ثروت و عزت كشور برای همیشه در كام جهنمی استعمار و استكبار جهانی بلعیده شود. زمانیكه دربار فاسد پادشاهی و رجال سیاسی سر سپرده، مزدورانه و مزورانه علناً سنگ بندگی طاغوت‌های شرق و غرب را به سینه می‌زدند و بی‌شرمی و گستاخیشان به حدی رسیده بود كه حتی كوششی در اختفای بندهای اسارت و یوغ بندگی و بردگی خویش نمی ‌نمودند. امیركبیر در برابر دشمنان دین و مجریان سیاست استعماری، یك تنه قیام كرد و پوزه استكبار و عمّال داخلیش را به خاك مالید.

طی حدود یك قرن و نیم كه از شهادت امیر به دست جیره‌خواران و سر سپردگان طاغوت می‌گذرد، دوست و دشمن در ستایش از این روح آزاده و شخصیت مقتدر سخن گفته‌اند. همه متفق ‌القول اعتراف كرده‌اند كه ”مصلحی“ چنین تشنه اصلاح، ”سیاستمداری“ چنان شیفته استقلال و ”زمامداری“ چنین خیرخواه ملت، نه تنها در تاریخ دو هزار و چند ساله ایران بلكه در تاریخ جهان، كم نظیر و كمیاب می‌باشد. اصلاحات داخلی در زمینه اعتلای فرهنگ، تنظیم اقتصاد و تطهیر عرصه سیاست كشور، اقدامات در جهت احیای دین و بسط عدالت در سطح جامعه، مبارزاتش در جهت قطع نفوذ اجانب و استعمارگران، و حفظ استقلال و تمامیت ارضی كشور كه طی سه سال و اندی صدارت میرزا تقی‌خان امیر كبیر انجام گرفت، تماماً شایسته تحسین است.

سرگذشت امیركبیر و اهداف اصلاحی و ضد استكباری این مرد سیاسی لایق، این مسلمان متدیّن و وظیفه شناس و ... و مصلح بزرگ دینی و اجتماعی و نقش استكبار جهانی در سركوبی، عزل، تبعید و سرانجام شهادت وی از آن رو شایسته مطالعه و بررسی است كه پرده از خیانت‌ها و جنایت‌های استعمارگران شرق و غرب در كشورهای عقب نگاه داشته شده برداشته و ما را وامی‌دارد كه هر چه مصمم‌تر و با آگاهی هرچه بیشتر به دسیسه‌های استكبار جهانی پی‌ ببریم.

میرزا تقی خان امیركبیر یا میرزا محمدتقی خان امیركبیر، پسر مشهدی قربان هزاوه‌یی فراهانی نوه تهماسب بیك است. (مشهدی قربان طباخ اشراف آن زمان كه بعدها به طور اختصاصی طباخ آشپزخانه میرزا عیسی معروف به میرزا بزرگ قائم مقام فراهانی شد). میرزا تقی خان امیركبیر در خانواده‌ای از طبقات پایینی ملت ایران در روستای هزاوه به دنیا آمد و با حفظ این امتیاز در دامان یكی از بهترین‌ و اصیل‌ترین خاندان‌های آن روز ایران تربیت یافت و رشد نمود.

هزاوه در دو فرسخی شمال غربی شهرستان اراك و در مجاورت فراهان زادگاه خانواده بزرگ قائم مقام قرار داشت. كربلایی محمد قربان در سلك نوكران میرزا عیسی قائم مقام بزرگ درآمد و به مقام آشپزی رسید و در زمان میرزا ابوالقاسم قائم مقام دوم و صدر اعظم محمدشاه مقام نظارت در آشپزخانه را احراز كرد و در اواخر عمر ”قاپوچی“ قائم مقام شد. حشر و نشر میرزا تقی خان با فرزندان خانواده قائم مقام از سویی و استعداد و دقت نظر امیركبیر از سوی دیگر از او شخصیتی می‌سازد كه نظیر آن در عصر قاجار كمتر دیده می‌شود. راه یافتن امیر كبیر به كلاس درس فرزندان قائم مقام در حالی كه امثال او حق تعلیم و تعلم نداشته‌اند و تعبیراتی كه قائم مقام در خصوص او به كار می‌برد، عظمت شخصیت امیركبیر را در همان دوران طفولیت نشان می‌دهد. او از هوش سرشاری برخوردار بود. گویند: امیر در کودکی هنگامی که ناهار فرزندان قائم مقام را می آورد، برای باز پس بردن ظروف در حجره می ایستاد و آنچه معلم به ایشان می آموخت ، فرا می گرفت. روزی قائم مقام به آزمایش پسرانش آمد و هر چه از آنان پرسید، ندانستند. اما امیر جواب داد. قائم مقام پرسید: تقی تو کجا درس خوانده ای؟ عرض کرد: روزها که غذای آقازاده ها را می آوردم ، ایستاده می شنودم ، قائم مقام انعامی به او داد، نگرفت و گریه کرد . به او گفت چه می خواهی؟ امیر عرض کرد: به معلم امر فرمایید درسی را که به آقازاده ها می دهد به من هم بیاموزد . قائم مقام پذیرفت و معلم را فرمود تا به او نیز بیاموزد.

ویژگیهای شخصیت امیرکبیر
امیر، درشت و تنومند، خوش قیافه و با سیمای گشاده و هوشمند بود. گویند در جوانی به کشتی علاقه داشت ، به زورخانه می رفت و منش پهلوانان را دارا بود. راست گفتار و درست کردار بود. پیگیری امور کشور برایش از هر کاردیگری ، حتی سلامتی خود ، مهم تر می نمود. چشمان نافذی داشت . اعصابی قوی داشت و به گاه بروز سختی ها بسیار خونسرد بود. حق شناس بود و هرگز بر مقامی که دست یافته بود، غره نشد. بی جهت کسی را عزیز نمی داشت و کوچکترین خدمتی درنظر او جلوه می کرد. چون از سلامت نفس برخورداربود ، در برابر سفرای خارجی بسیار با غرور برخورد می کرد و تلاش سفرای روس و انگلیس در از بین بردن او، از همین برخوردها منشأ می گرفت . لباس او ساده بود ، جبه بر تن می کرد و کلاه مستوفی گری را قدری بلند تر نموده ، بر سرمی نهاد . او پابند مسائل شرعی بود و نماز وروزه را به جا می آورد ، دعا و زیارت عاشورا می خواند . عادت به قلیان کشیدن داشت، اما تا آخرعمراز سلامت کامل بدنی برخوردار بود. امیر به خانواده خود علاقمند بود و نسبت به مادرش همواره مهری سرشار داشت.

امیر چون به سن رشد رسید در دستگاه قائم مقام و دستگاه محمدخان زنگنه امیر نظام، وارد خدمات دولتی گردید. تحریر و نویسندگی در محضر این دو شخصیت، آغاز كار امیركبیر است. بعد از مدتی لشكر نویسی در سال 1251 هجری قمری به شغل و لقب مستوفی نظام در لشكر آذربایجان منسوب و ملقب گردید. بعد از سمت استیفا به وزیر نظامی فرمانده كل قوا می‌رسد و بعد از مدتی با جلوس ناصرالدین شاه بر تخت، محمدتقی خان، به لقب امیركبیری، اتابكی و نائبی درآمد. در حالی كه منصب صدارت و امیر نظامی را داشت. حسادت امثال میرزا آقاخان نوری و دسایس او همراه با مهدعلیا در این هنگام علیه امیركبیر در شاه اثری نكرد و ازدواج امیر كبیر با خواهر تنی ناصرالدین شاه یعنی عزت الدوله اوضاع را كمی به نفع امیركبیر آرام كرد. امیركبیر سرگرم اصلاحات كلی شد در حالی كه مملكت سخت گرفتار طغیان ناشی از هرج و مرج اواخر دوران محمدشاه بود.

اقدامات امیر کبیر در زمان صدارت
یکی از اقدامات وی ایجاد نظم در جامعه بود ؛ در پی نظمی که او در جامعه برقرار کرد کمتر ظالمی قادر بود بر بیچارگان فقیر تعدی کند، دزدی و هرزگی و شرارت را درجامعه به حداقل رسانید . در شراب اثر مستی نماند، جماعت اوباش که سابق به یک جرعه شراب ، چند نفر را زخم می زدند، تا حدی بر چیده شدند.

امیر رسم رشوه و بست را برانداخت و کمتر کسن جرأت داشت رشوه دریافت کند ، یا آن که گناهکاری به بست برود.

رسم قمه کشی را برانداخت . در تهران رسم بود که جوانان قمه می بستند. وی گفت: هر که می خواهد قمه ببندد، اما آن کس که تیغ ازغلاف بیرون آورد، چه کسی خواهدبود؟

به دنبال این سخن هر چه در شهر نزاع می شد کسی جرات تیغ کشیدن از نیام را نداشت و چون مردم پس از یک ماه چنین دیدند، قمه بستن را ترک کردند.

امیر برای تمیشت امور به خزانه خالی مملکت، سروسامان داد و حقوق بسیاری از درباریان و وابستگان آنها راقطع کرد و همچون قائم مقام، برای شاه نیز" پول توجیبی" مقرر نمود.

از دیگر اقدامات مهم امیرکبیر، تأسیس اداره آگاهی بود . او برای آن که از روابط کارگزاران و مأموران دولت با مردم مطلع باشد اداره ای مخصوص و سرّی تشکیل داد که مشخصات کارکنان آن کاملاً مخفی بود . مأموران این اداره در لباس چوپان، گدا، فروشنده دوره گرد، راهزن و ... همه جا نفوذ داشتند و هر جا کار خلافی از کسی سر می زد، بی درنگ امیر را با خبر می کردند. در واقع امیر به جای دو چشم و دو گوش ، هزاران چشم و گوش داشت.

وی جهت بسط عدالت، محاکم شرع را به علمای صالح سپرد ، رسم شکنجه را برانداخت و با نوآوری در عرصه سیاست ، سعی کرد مردم را با علوم جدید آشنا سازد.

او مایه کوبی آبله را اجباری ساخت و هر کس از بیماری آبله می مرد، بستگان او را پنج تومان جریمه می کرد.

ایجاد چاپارخانه برای مرسولات پستی از دیگر اقدامات امیر بود. ایجاد میدان توپخانه و عمارت آن و همچنین سبزه میدان تهران، که قبلاً محل اعدام افراد خاص بود نیز، از دیگر کارهای عمرانی وی به شمار می آید.

نکته جالب توجه در تیزبینی امیر، ساختن خانه برای مردم بود ، او دویست خانه در بیرون شهر بنا کرد.

تاسیس مدرسه دارالفنون و راه اندازی نخستین روزنامه در ایران به نام وقایع اتفاقیه ، دو گام بزرگ دیگر امیر بود ، ایجاد کارخانه های پارچه بافی ، شکر ریزی ، چینی و بلورسازی، کاغذ سازی ، چدن ریزی و فلزی از دیگر کارهای مثبت امیر بود.

امیر کبیر این مرد نامدار در دوران صدارت خویش اقدامات بسیاری را برای ملت و کشور خویش انجام داد.

آنچه همواره نام امیر كبیر را در نهضت علم و دانش ماندگار خواهد كرد، همانا تأسیس مدرسه دارالفنون به سبك جدید و استخدام معلمین و استادان خارجی است كه در كنار آنها اساتید برجسته ایران هم بودند و تدریس می‌كردند. گرچه بعد از تأسیس این مدرسه آنچه امیركبیر در زمان حیاتش در نظر داشت متحقق نشد و حسودان امیركبیر چون میرزا آقاخان نوری سلطه و نفوذ یافتند و اغراض و امیالشان را در این امر مهم دخالت دادند، از جمله بردن صد نفر شاگرد از شاهزادگان به نزد ناصرالدین شاه تا در این مدرسه تعلیم یابند. افسوس كه یك روز پس از عزل امیركبیر، معلمان فرنگی وارد تهران می‌شوند و گویی او را در حال توقیف ملاقات می‌كنند. میرزا آقاخان نوری با وجود آمدن معلمان از فرنگ، هنوز سعی در تعطیلی دارالفنون دارد كه ناصرالدین شاه مخالفت می‌كند.

سرانجام دشمنی امثال آقاخان نوری و مهدعلیا و... و نادانی ناصرالدین شاه باعث شد تا در 20 محرم 1268 هجری قمری، امیركبیر از صدارت معزول شود و در 25 محرم از امارت نظام و از تمام مشاغل دولتی بركنار گردد و چند روز بعد به كاشان تبعید شود. سرانجام به فرمان نامرد روزگار ناصرالدین شاه به دست نالایقی چون حاج علیخان مراغه‌یی معروف به حاجب‌الدوله به طرز فیجعی در حمام فین كاشان به لقاء حق برسد.

بارالها! او را که در راه اعتلای دین تو ، برای رفاه و آسایش ملت و در جهت بالندگی کشور خویش گام برداشت ، قرین رحمت خود فرم



تاریخ : دوشنبه 26 دی 1390 | 01:38 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی
آداب درس خواندن

به طور سنتی، زمان امتحانات مدارس كه نزدیك می‌شود، همه به تكاپو می‌افتند! دانش‌آموزان به دنبال كامل كردن جزوه‌ها، مرور در درس‌های مانده، در صورت نیاز رفتن به كلاس‌های كمكی و... و والدین درصدد فراهم آوردن فضایی مناسب‌تر برای درس خواندن بچه‌ها. اما درس خواندن خود آداب و رسومی دارد . آداب و رسومی كه باعث بالا رفتن كیفیت آن می‌شود و ضمناً، ضامن سلامتی نیز هست.
گرچه همه ما كمابیش با آنها آشناییم، اما یادآوری آن، آن هم از دید متخصصان، خالی از لطف نیست. فاصله چشم تا كتاب، قوس طبیعی كمر، دمای اتاق، سروصدا و... از مهم‌ترین مواردی است كه در كار خواندن و نوشتن تأثیر دارد . مطلب حاضر این موارد را از دید پزشكان مورد بررسی قرار داده است .

دماسنج:

دمای ۲۰ درجه را بیشتر كارشناسان، مناسب‌ترین دما برای مطالعه می‌دانند .

ساعت:

پس از آنكه در مكان مطالعه قرار گرفتید، فوراً مطالعه را شروع كنید و به هیچ عنوان وقت را به بهانه انجام كارهای دیگر تلف نكنید .

لباس:

هنگام مطالعه لباس راحت بپوشید. لباسی كه نه زیادی زبر باشد و نه زیادی نرم، نه بسیار گشاد و نه بسیار تنگ.

وضعیت بدن:

بهترین حالت برای مطالعه، حالت نشسته است و بعد از آن حالت ایستاده و بدترین حالت، حالت خوابیده یا درازكش است. مطالعه در حالت‌هایی نظیر درازكش روی شكم، به پشت خوابیدن، در حال راه رفتن، تكیه زدن به دیوار و امثال این‌ها به هیچ وجه توصیه نمی‌شود، چرا كه مطالعه‌كننده در چنین موقعیت‌هایی به سختی می‌تواند تمركز حواس خود را حفظ كند .

كمر:

هنگام مطالعه باید قوس طبیعی ستون فقرات حفظ شود. مطالعه در حالت خمیده به جلو، به ویژه برای یك مدت طولانی، با خطر ایجاد تغییر شكل در ستون فقرات و كمردرد همراه است. نگذارید خم شدن كمر به شكل عادت درآید .

پا:

بهترین وضعیت پاها به هنگام مطالعه، وضعیتی است كه فشار كمتری روی عضلات پا وارد شود. به همین دلیل توصیه می‌شود كه در وضعیت ایده‌آل مطالعه ( كه همان وضعیت نشسته است)، ترجیحاً از یك صندلی راحت استفاده شود كه پاهای مطالعه‌كننده روی آن راحت باشد و بتواند كمی هم به سمت جلو مایل شود. بهتر است در فواصل مطالعه كه به چشمتان استراحت می‌دهید، وضع نشستن خود را تغییر دهید تا خون در پاهایتان حركت داشته باشد. رعایت آداب و رسوم خواندن و نوشتن، كیفیت آنها را بالا می‌برد.استفاده همیشگی از چراغ مطالعه خوب نیست، زیرا نور موضعی چشم‌ها را خسته می‌كند .

صندلی:

از آنجا كه فرایند یادگیری یك فرآیند شرطی است، هر كسی می‌تواند خودش را به محیط یا زمانی خاص عادت بدهد و به اصطلاح، خودش را شرطی كند . عادت‌های تمركز هر شخص هم با اشخاص دیگر متفاوت است. صندلی می‌تواند یكی از همین عادت‌های تمركزی باشد، به نحوی كه هر وقت روی صندلی مخصوصتان نشستید، تمركزتان برای مطالعه و یادگیری افزایش پیدا كند. اما یادتان باشد كه صندلی تان نباید خیلی هم راحت باشد، چرا كه صندلی‌های بسیار راحت باعث لمیدن، چرت زدن و احساس خواب آلودگی می‌شوند .
خودكار، كتاب و وسایل مورد نیاز: عادت كنید تمام آنچه را كه برای مطالعه نیاز دارید، از ابتدا فراهم كنید و هر كار متفرقه‌ای كه دارید قبل از مطالعه انجام دهید و پس از این كه نشستید، فوراً شروع كنید به مطالعه .

تنفس:

در جایی كه مطالعه می‌كنید، حتماً باید هوا به خوبی جریان داشته باشد و تنفس در آن محیط، راحت صورت گیرد .

چشم:

نور متوسط، برای مطالعه مناسب‌تر است. نور اطراف و قسمت‌هایی كه در زاویه دید چشم‌ها هستند باید یكنواخت باشد. پس استفاده همیشگی از چراغ مطالعه خوب نیست، زیرا نوری كه فقط روی كتاب می‌افتد، باعث خستگی چشم می‌شود. نور لامپ‌های مهتابی به خاطر اینكه نوسان دارد، برای مطالعه مناسب نیست. بهترین فاصله كتاب تا چشم نیز حداقل ۳۰ سانتیمتر است .

سر:

ممكن است حواس‌پرتی شما ناشی از گرسنگی و تشنگی شدید، بی‌خوابی، خستگی یا علل درونی دیگر باشد. در چنین موقعیتی هرگز مطالعه نكنید .

گوش:

محرك‌های محیطی از قبیل صدای رادیو، تلویزیون، تلفن و... باعث حواس‌پرتی می‌شوند. آنها را از موقعیت مطالعه خود حذف كنید. ذهن نمی‌تواند در یك آن بر دو موضوع تمركز داشته باشد. گوش كردن به موسیقی همزمان با مطالعه یعنی حواس پرتی



تاریخ : جمعه 2 دی 1390 | 10:50 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی
مدیریت این وبلاگ جهت رفاه  حال بازدید کنندگان اقدام به جمع آوری و قراردادن موسیقی های روز برای شما دوستان عزیز کرده است
دوستان با ما همراه باشید!
با تشکر منوچهر!


تاریخ : جمعه 18 آذر 1390 | 07:30 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی
ثبت نام اینترنتی کنکور سراسری 1391آغاز شده تا 25 آذرم بیشتر مهلت نداره دوستان سریع تر برید جا نمونید!
www.sanjesh.org


تاریخ : شنبه 26 شهریور 1390 | 07:44 ب.ظ | نویسنده : منوچهر مرتضی پور دهکردی
اگه پسرا نبودن

اگه پسرا نبودن انوقت دخترا واسه کی خودشونو لوس میکردن واسه باباشون اون که میزد زیر گوششون ؟

اگه پسرا نبودن انوقت دخترا کیو میخواستن سرکیسه کنن ؟

اگه پسرا نبودن دخترا میخواستن واسه کی چاخان کنن ؟

اگه پسرا نبودن دخترا میخواستن آویزون کی بشنو مثل کنه بچسبن بهش ؟

اگه پسرا نبودن که دخترا تا آخر عمرشون رو دست بابا و مامانشون باد میکردن

اگه پسرا نبودن انوقت دخترا میخواستن کیو دق مرگ کنن ؟

اگه پسرا نبودن انوقت دخترا میخواستن واسه کی صد قلم آرایش کنن بلکه یه کم دیده بشن ؟

اگه پسرا نبودن دخترا میخواستن واسه کی هر دقیقه ناز کنن ؟

و در آخر اگه پسرا نبودن که دخترا از بوی ترشیدگی خودشون خفه میشدن!


تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  

  • مواظب
  • ستاره های نوجوان
  • کارت شارژ همراه اول